حتما در مهمانی، تاکسی یا بازار ، در خصوص کمبود درآمد و عدم فروش کالا و خدمات به علت شرایط بد اقتصادی ( شرایط نامناسب اقتصادی ) از افراد متعدد، چیزهایی شنیده اید و یا خودتان دچار این مشکل شده اید. همه میگویند، مشتری نمیخرد. اما باید گفت این وضعیت ارتباطی به وضعیت اقتصادی ندارد، بلکه کاملا به شرایط روحی و ذهنی شما مرتبط است. شرایط اقتصادی بر همه اثر میگذارد. آیا تقاضا صفر شده است ؟ اگر نه، چرا شما نمی فروشید ؟
اگر شما یکی از این فروشندگانید ، هفت مورد زیر را مطالعه نمایید، شاید تاثیر شرایط بد اقتصادی بر شما حداقل ، بی اثر و یا حتی مثبت گردد.
بعد از یک روز سختکاری و شاید چند تماس ناخوشایند ، بهانه نمودن شرایط بد اقتصادی بسیار آسان است. اگر این از شما شنید شود، مطمئن باشید که حتما فروشتان کمتر نیز خواهد. در شرایط بد اقتصادی در این وضعیت در حدود ۳۷ درصد تماس فورا از سوی مشتری قطع میگردد. فروشندگان باید تلاشهای خود را برای تماس تلفنی و حضوری افزایش دهند ، البته باید انگیزه برای تلاش بیشتر و هوشمندانهتر نیز به فروشندگان داده شود. اگر زود خسته شوید و عقبنشینی نمایید، حتما به کسبوکارتان سقوط آزاد به سمت نابودی خواهد داشت. مطمئن باشید با تلاش بیشتر و هوشمندانه ، کسبوکارتان بهبود پیدا خواهد نمود. یک ضرب مثل جالب لهستانی وجود دارد که میگوید : اگر با مسائل و مشکلات با سختی برخورد نمایید، سختیها به راحتی خواهند رفت.
وقتی تعداد فرصتهای فروش و مشتریان بالقوه کم میگردد، باید در داشتههای خود بازنگری نمایید تا با همین داشتههای به شرایط بهتری دست یابید. باید این بهبود در حوزه فروش اتفاق افتد. کتاب و مقاله غیرفارسی بخوانید و به فایلهای صوتی در حوزه مدیریت گوش دهید و یا از یک مشاوره مدیریت حرفهای کمک دریافت نمایید. این راهکارها در شرایط بد اقتصادی به بسیاری از فروشندگان و شرکتهای فروش محور کمک بسیاری نموده است. اکنون زمان تبدیلشدن به فروشنده حرفهای و آموزش فروشندگی حرفهای تا مهارتهای فروش خود ارتقاء دهید.
ادامه مطلب : راههای افزایش فروش در شرایط بد اقتصادی
همانطور که هر برند در ترازنامه سازمان خود ارزش مخصوص به خود را دارد، در بازار نیز ارزش خاص خود را داراست. این مسئله موضوعی است که توسط صنعت تعیین میشود. تعیین ارزش برند و روش محاسبه آن بهطور گستردهای مورد بحث قرار دارد. به دست آوردن یک برند یک تصمیم استراتژیک بهحساب میآید چرا که سازمانها ارزشافزوده و هزینههای زیادی را برای به دست آوردن آن پرداخت مینمایند. با این حال دلیل پرداخت ارزش افزوده موضوعی است که توسط بسیاری در صنعت مورد بحث قرار گرفته است.
َبدون شک حسابداران تمایل دارند برای تمامی داراییهای شرکتی که در آن کار می کنند ارزش قابل توجهی اختصاص دهند و ارزش برند خریداری شده به منظور به دست آوردن یک برند و کسب و کار خاص نیز جزء این دارایی ها به شمار می رود. یکی از سیستم هایی که توسط سازمان های تجارت محور انگلستان دنبال می شود این است که کل ارزش پرداختی را برای به دست آوردن کسب و کار سرمایه گذاری می کنند و این ارزش در طول زمان کاهش می یابد.
اینتربرند ، یک شرکت برندسازی ، روش متفاوتی برای محاسبه ارزش برند ارائه نموده است. این روش همانند روش های دیگری که توسط متخصصان امر صنعت ارایه شده، پتانسیل فروش آینده برند و همچنین سهم بازار فعلی آن را در نظر می گیرد تا به رقم قطعی ارزش ویژه برند یا قدرت آن دست یابد.
بر همین اساس یکی از مدل هایی که صنعت دنبال مینماید در نظر گرفتن ارزش سود خالصی است که برند طی چند سال متوالی اخیر به دست آورده است. به این میزان امتیاز به دست آمده از اندازه گیری فاکتورهای کلیدی خاص که با برند ارتباط دارند نظیر برند رهبر ، سهم بازار ، روند ، وفاداری به برند و مواردی از این دست اضافه می شود. وزن خاصی به هر یک از این فاکتورها داده می شود و حاصل کلی با کمک مضربی به مقدار مشخصی تبدیل می شود. این مضرب نیز از روی مطالعه ای که در بازار برای آن بخش خاص انجام شده به دست آمده است.
زندگی با قول برند ( وعده برند ) به معنای زندگی در عصر برندینگ است. روزانه با حجم عظیمی از تبلیغات مواجه هستیم که پیام آنان در خصوص قول برند است. قول برند Brand Promise ، همان قولی است که برند به مشتری خود در خصوص محصولات و خدمات خویش میدهد. این قول دقیقا مشابه همان قولی است که شما در زندگی شخصی و یا در سازمان به همکارانتان میدهد. وفای به قول ( وفای عهد ) بسیار مهم است و شکستن یا همان زیر پا نهادن آن یک خطای بزرگ.
ابعاد قول برند : * بیانیه ماموریت ، چشم انداز ، استراتژی * ارتباطات داخلی و خارجی
* عملیات ، سیستمها ، منابع * محصولات و خدمات * ارزشها و رفتارها
همه با افرادی که قول خود را زیر پا میگذارند آشنا هستیم و میدانیم که اعتبار آن افراد چگونه خدشهدار میگردد. در جهانی که تمرکزش بر مشارکتهای دوسویه و یا چند سویه است ، زیر پا گذاشتن قول برند ، به معنی لطمه به اعتماد مشتری به برند و احساس گول خوردن در وی است. هرچه مقیاس ارتباط برند با مشتری بزرگتر باشد، ترمیم لطمه ایجادشده ناشی از زیر پا گذاشتن قول برند نیز بزرگتر است.
امروزه ، بیشازپیش، مشتریان در خصوص برندهایی که با آنها ارتباطاند ، آگاهاند. مشتریان با مطابقت گفتههای برند با آنچه در واقعیت انجام میدهند، صداقت برندها را میسنجند. مشتری به دنبال تملک شهرت برندبرای خویش است.هنگامیکه مشتری بر اساس قول خویش عمل مینماید، وفاداری مشتری و افتخار وی به برندی که انتخاب نموده بیشتر خواهد شد؛ در نتیجه به دوستان بیشتری این برند را توصیه مینماید ( بازاریابی دهانبهدهان / تبلیغات دهانبهدهان ). حال اگر برندی قول خویش را بشکند، نه تنها رابطه خویش را از دست داده است ، بلکه موجب خرد شدن مشتری (در مقابل دوستانی که برند را به آنان معرفی نموده بود) خواهد شد. به لطف تبادل اطلاعات آنلاین ، این مشکل به سرعت به همگان اطلاعرسانی شده و هزینه بازگشت و تصحیح شرایط بسیار زیاد و گاه غیرقابلجبران است.
اگر بخواهیم موقعیت قول برند را در چشمانداز سازمان را شبیه سازی نماییم ؛ اگر برند را بهمثابه یک فرد در نظر گیریم، مغز مسئول جایگاهیابی در بازاریابی است. چشمها مسئول جهتیابی و ارتباطات برند است. قول برند نیز قلب است. قلب برند تعیینکننده نحوه ارتباط با مشتری است.
به عنوان مشتری ، ما در حال جمعآوری اطلاعات از برندهای مشهوری هستیم که به نوعی روزانه با آنها برخورد مینماییم. تجربه مشتری از برند میتواند موجب وفاداری همیشگی مشتری به برند و یا فراری دادن مشتری برای همیشه باشد.
زندگی با قول برند
تنها راه رشد یک کسب و کار ( بدون هیج استثنایی ) ، در ایجاد “بایدها” برای زیرشاخه محصولات است ، مدیریت زیرشاخههای محصولات راهی برای موفقیت شرکت و مانعی برای مقابله با رقباست. دیوید آکر ، از بزرگان علم برندینگ در جهان، میگوید : “بایدها” میتواند موجب رشد انفجاری برند شود.
( شاید بهتر باشد که برای درک بهتر ادامه مطلب ، ابتدا این مقاله را مطالعه نمایید : رقابت برندینگ در زیر شاخه محصول ).
تحقیقات نشان داده است که با تمرکز بر رقابت برندینگ در زیر شاخه محصول ، رقبا مجبور به تمرکز بر زیر شاخه ها شده و تاب و توان رقابت با برند اصلی را نخواهد داشت.
برای رشد برند باید به دنبال پیروزی در تمام رقابتهای تجاری باشیم. رقابت بر زیرشاخه زمانی آغاز میگردد که شرکت به دنبال ایجاد بایدهایی باشد که از طریق آنها به تعریف و بازتعریف زیرشاخه ها بپردازید.
ادامه مطلب : رشد برند – چگونه نام تجاری خود را موفق و بزرگ نماییم